![]() |
![]() |
|
سكوتآب مىتواند خشكى باشد و فرياد عطش: سكوتگندممىتواند گرسنهگى باشد و غريو پيروزمندانهى قحط: همچنان كه سكوت آفتاب ظلمات است ـ اما سكوت آدمى فقدان جهان و خداست: غريو را تصوير كن! مهرماه1370 منبع:روزنامه اعتماد ملي 3/5/88 |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 11:32 توسط مغموم |
|
|
عيد آمد و ما خانه ي خود را نتكانديم
گردي نسترديم و غباري نستانديم ديديم كه در كسوت بخت آمده نوروز از بيدلي آن را زدر خانه برآنديم هر جا گذري غلغله ي شادي و شور است ما آتش اندوه به آبي ننشانديم آفاق پر از پيك و پيام است، ولي ما پيكي ندوانديم و پيامي نرسانديم احباب كهن را نه يكي نامه بداديم و اصحاب جوان را نه يكي بوسه ستانديم من دانم و غمگين دلت، اي خسته كبوتر سالي سپري گشت و ترا ما نپرانديم صد قافله رفتند و به مقصود رسيدند ما اين خرك لنگ زجويي نجهانديم ماننده افسونزدگان، ره به حقيقت بستيم و جز افسانه ي بيهوده نخوانديم از نه خم گردون بگذشتند حريفان مسكين من و دل در خم يك زاويه مانديم طوفان بتكاند مگر "اميد" كه صد بار عيد آمد و ما خانه خود را نتكانديم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 16:26 توسط مغموم |
|
|
السَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ وَابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 15:1 توسط مغموم |
|
اگزیستانیالیسم: از واژه Exist به معنی وجود مشتق است. از منظر این مکتب، در جهان هستی برای همه موجودات، ماهیتی در نظر گرفته شده است جز انسان. خدا طبیعت وجود انسان را ساخته است اما عظمت وزیباییها وخوبیها و... بالاخره همه هویت انسان، ساخته خودش میباشد. انسان عبارت است از صفاتی که ما باید بسازیم. بنابراین وجدان مشترک انسانی که همه آدمها در آن شریکاند موهوم است و فقط وجود در همه مشترک است. در اخلاق، ملاکی نیست. ما ملاک را بعد ازعمل میسازیم. هر کس هر عملی را مشروط بر این که در آن حسن نیت داشته باشد، انجام دهد؛ در این صورت عملی اخلاقی انجام داده است. بالاخره از نگاه سارتر، مؤسس این مکتب، انسان در طبیعت وانهاده است. ناامید از عنایت خدا، نا امید از این که طبیعت سرنوشت او رابسازد، حتی ناامید از انسان!مكتب اگزيستانسياليسم (Existentialisme)، نهضتي براي اعتراض به همه نظامها و قانونهاي آرمانگرايانه اي است كه مي خواهند برانسان مسلط شوند. اين مكتب بر خلاف اكثر مكتبهاي ادبي، به جاي طبيعت ادبي و شاعرانه، ماهيت فلسفي دارد. از آثار مهم اگزیستانسیالیسمی می توان به « تهوع »اثر سارتر و « بیگانه » اثر آلبرکامو اشاره کرد همانطور که رومانتیسم مکتب اصالت احساس است ، اگزیستانسیالیسم نیز مکتب اصالت وجود است موضوع و مضمون ادبيات اگزيستانسياليستي:
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 18:7 توسط مغموم |
|
|
پارناس (Parnasse) در اساطير يوناني نام كوهي است كه نه دختر خداي اسطوره اي يونان (Zeus) كه
الهه علم، هنر و ادبيات است در آن اقامت دارند.در نيمه دوم قرن نوزدهم، مكتب پارناس به گروهي از شاعران جوان با رهبري كولنت دوليل (Leconte de l Isle) اطلاق شد كه به مخالفت با رمانتيسم برخاسته بودند وتحت تأثير تفكرات و آيين «هنري براي هنر» قرار داشتند و هدف آنان ارائه هنر درحد كمال و رسيدن به زيبايي مطلوب و آرماني بود. تئوفيل گوتيه (Theophile Goutie) از پيشگامان اين مكتب، پارناس را اينچنين تعريف مي كند: «هنر براي هنر، به معناي هنري آزاد ازهرگونه نگراني و دغدغه فكري بجز زيبايي است.» يعني آنان بدون توجه به موضوع، محتوي وهدف، تنها به جنبه زيبايي اثر اهميت مي دهند. عقايد: هنر براي هنر: هنر را بايد تنها به خاطر خود هنر تحسين و ستايش كرد و از آن هيچ استفاده اي را انتظار نداشت و تنها به دنبال زيبايي هنر بود. در واقع هنر بايد آزاد و مستقل باشد. تئوفيل گوتيه در اين مورد مي گويد: «به محض اينكه، هنر مفيد و سودمند شد، زيبايي و ارزش خود را از دست مي دهد وتنها فايده هنر زيبايي آن است هنر تنها دليل زندگي: شاعر پارناس معتقد است كه انسان در اين دنيا با مشكلات پيچيده و مبهمي روبرو است و سرنوشت نامشخصي دارد و تنها هنر است كه مي تواند انسان را از اين سردرگمي و بحران نجات دهد. البته هنري كه عاري از هرگونه مسائل اخلاقي، فلسفي، سياسي واجتماعي باشد وتنها به زيبايي مطلوب و آرماني بپردازد، مي تواند آرام بخش روح انسان باشد الهام گرفتن از هنرهاي باستاني: پارناسين ها هميشه نگاهشان به آثار ادبي وهنري گذشته است. براي آنان، هنر يونان و روم باستان داراي زيبايي ايده آل، آرامش بخش وجاودانه همراه بانوعي هماهنگي است و دركل تمدنهاي كهن از نظر زيبايي و فلسفي الگويي مناسب براي آنان است. در ادبيات نيز پارناسينها به ادبيات كلاسيك بسيار گرايش دارند پرستش زيبايي: از نظر پارناسين ها، تنها يك ديوانه نسبت به زيبايي بي تفاوت و يك فرد نخبه نسبت به زيبايي حساس است. به اين ترتيب، شاعر پارناس در شعر خود نه به دنبال دادن پيام اخلاقي و نه به دنبال بيان احساسات دروني خود است. بلكه او تمام تلاش خود را مي كند تا كمال زيبايي و آراستگي همراه با مصراعهاي آهنگين وهم قافيه را در شعر خود بكار برد زيبايي قافيه
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 22:31 توسط مغموم |
|
|
عقايد دادائيستها هيچ گرايي: جنبش دادا نهضتي نيهيليستي (هيچ گرايانه) بود. آنان «پوچي» را به عنوان سمبول ادبي و هنري خود برگزيده بودند. شعار آنان اين بود كه: «ما نه ادبيات مي خواهيم نه اديبان را، نه هنر مي خواهيم نه هنرمندان را، ما موسيقي نمي خواهيم، عقل و خرد را نمي خواهيم، وطن و سياست را نمي خواهيم. ما از همه چيز بيزار و فراري هستيم. سمبول ما «هيچ» است و پيرو نيهيليسم هستيم. پاينده باد «پوچي»، زنده باد «هيچي». و اينچنين به «تازگي خواهيم رسيد.» خردستيزي: عقل و منطق براي داداها كسالت آور بود. آنان عقل را عاجز از فهم زندگي و منطق را زنجيري براي ذهن مي دانستند تناقض گويي: ضد و نقيض گويي از ويژگيهاي بارز اين نهضت ادبي بود. به عنوان مثال داداها در زمان جنگ، شعار صلح به هر قيمت و در زمان صلح، شعار جنگ به هر قيمت را سرمي دادند هرج ومرج طلبي: آئين دادائيسم همه چيز را به تمسخر مي گرفت. به همه چيز اعتراض مي كرد. آنان مي خواستند با از بين بردن قانونها ومرزها و تحريك مردم، هرج ومرجي در ادبيات و هنر به وجود آورند آزادي: آنان خواستار آزادي در سياست، اخلاق، هنر و… بودند. و عقيده داشتند كه بايد ادبيات و هنر را از هر قيد و بندي منجمله عقل ومنطق و زبان آزاد كرد تا در آن خلاقيت به وجود آيد. رد كردن نقد: داداها مخالف نقد و منتقدين بودند و هرگونه نقد و انتقادي را از خود رد مي كردند و به هيچ كس حق قضاوت نمي دادند. چون عقيده داشتند كه منتقدين به دنبال مهجور و فسيل كردن «تازه ها» هستند قالب ادبي شعر: شعر دادائيستها مخالف قواعد و قوانين فني شعر بود و با نوعي كولاژ لفظي براساس تصادف و همنشيني غيرمنطقي و اتوماتيك وار كلمات شكل مي گرفت. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 6:56 توسط مغموم |
|
رئاليسم به عنوان مکتب ادبي، نخست در اواخر قرن هيجده و اوايل قرن نوزده در فرانسه به ميان آمد و پايه گذاران واقعي آن نويسندگان مشهوري نبودند که ما امروز مي شناسيم
بزرگترين نويسنده رئاليست در اين دوره گوستاو فلوبر است و شاهكارش مادام بوواري كتاب مقدس رئاليسم شمرده مي شود. به نظر فلوبر، رمان نويس بيش از هر چيز ديگر هنرمندي است كه هدف او آفريدن اثري كامل است. اما اين كمال به دست نخواهد آمد مگر اينكه نويسنده عكس العمل هاي دروني و هيجان هاي شخصي را از اثر خود جدا كند. از اين رو رمان نويس بايد اثر غيرشخصي به وجود بياورد، آنان كه هيجان هاي خود را در آثارشان وارد مي كنند، شايسته نام هنرمند واقعي نيستند، فلوبر به شدت از اين گونه نويسندگان متنفر بود رئالیسم رئاليسم عبارتست از مشاهده دقيق واقعيت هاي زندگي، تشخيص درست علل و عوامل آنها و بيان و تشريح و تجسم آنها است. بالزاک با نوشتن دوره آثار خود تحت عنوان کمدي انساني پيشواي مسلم نويسندگان رئاليست شد. گوستاو فلوبر، چارلز ديکنز، لئون تولستوي، داستايوسکي، ماکسيم گورکي، ازجمله نويسندگان طراز اول مکتب رئاليسم مي باشند. آرزوهاي بزرگ، رستاخيز، جنگ و صلح نيز از آثار مشهور اين مکتب به شمار مي روند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 6:57 توسط مغموم |
|
|
مكتب «كلاسيسيسم» اولين سبك ادبي است كه در قرن هفدهم، بعد از دوران باروك در فرانسه به وجود در واقع هنر كلاسيك اصلي همان هنر يونان و روم قديم است و مهمترين قانون در نوشته و يا اثر كلاسيك تقليد از طبيعت است . عقايد به عقيده كلاسيكها انسان بايد از نظر اخلاقي و اجتماعي درسطح ايده آل و مطلوب وداراي «هنر زندگي كردن» باشد. يعني اعتدال، دانش بدون فخرفروشي ، رعايت ادب و نزاكت بدون حقيرشمردن خود، رعايت احترام وادب .ايمان بدون تعصب را در زندگي رعايت كند، كه روي هم رفته براي چنين انسان ايده آلي، كلاسيكها عبارت «انسان شريف» را به كار مي برند. تقليد از طبيعت: كلاسيكها طبيعت را درآثار خود نه با تمام واقعيت بلكه تنها با جنبه هاي خوب و ايده آل آن ارائه مي دهند. يعني طبيعت را نه آنطور كه هست بلكه آنچنان كه مي خواهند باشد، همراه با آرزوها و آرمانهاي خود نمايش مي دهند. آنان با درنظرگرفتن عقل ومنطق وبدون دخالت احساسات خود طبيعت را به تصوير مي كشند آموزنده وخوشايند بودن: نويسندگان كلاسيك معتقدند كه آثارشان بايد علاوه براينكه موردقبول و توجه خواننده قرار مي گيرد بايد براي او آموزنده نيز باشد ويكي بدون ديگري فايده ندارد واين مسأله هدف نويسنده كلاسيك است. تئاتر كمدي وتراژدي ، قالب مناسبي براي بيان عقايد و اصول كلاسيكها است. به اين وسيله آنان مي توانند ايده آل هاي خود را القا كنند. آنان در تئاتر، اصل «حقيقت نمايي و نزاكت» را رعايت مي كنند. يعني همه چيز بايد نزديك به واقعيت باشد و درصحنه تئاتر كلمات زشت و بي ادبانه را به كار نمي برند و تماشاچي را با صحنه اي از تئاتر يا گفته اي ، شوكه و متعجب نمي كنندارسطو در تعريف تراژدي مي گويد : تراژدي عبارتست از تقليد يك حادثه جدي و كامل و داراي وسعت معين ؛ با بياني زيبا كه زيبايي آن در تمام قسمت ها به يك اندازه باشد ؛ و داراي شكل نمايشي باشد نه داستان و حكايت ؛ و با استفاده از وحشت و ترحم ؛ عواطف مردم را پاك و منزه سازد . قهرمان تراژدي نبايد جنايتكار باشد ؛ ضمنا بسيار پرهيزكار و درست كردار نيز نبايد باشد ؛ (( بايد از خوشبختي به تيره روزي افتاده باشد اما نه بر اثر جنايت بلكه بر اثر اشتباه )) . همچنين قهرمان تراژدي بايد با اشخاصي كه طرف مقابل او را در تراژدي تشكيل مي دهند رابطه خانوادگي و يا حسي داشته باشد . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 9:26 توسط مغموم |
|
|
با سلام
به زودی در زمینه مکاتب ادبی مطالبی را خواهم نوشت منتظر پیشنهادات دوستان و عزیزان هستم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 17:41 توسط مغموم |
|
|
سکوت نگاهت هیبت سرد نوازشهایت در عبوری رعب انگیز در حجم گنگ زمان سر فصل تباهی را یاد اور است یا تابوت های به دست باد رفته را چه پوچ و تهی آن زمان گنگ که تو را با سکوتم فریاد کردم و صدایی جز نجوای حزن آلود گامهای افسرده عابری بر سنگ فرش تباهی به گوش نرسید چه درختانی را (با امید) نظاره کردم که شاخهاشان از تهی سرشار و ریشه هایشان بیرگ و من به انتظار میوه هاشان نشسته |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 18:35 توسط مغموم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
آن كه ميخندد هنوز
خبر هولناك را نشنيده است! (برتولد برشت) |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 فروردین 1388 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| پیوندها |
|
دکتر پروین سلاجقه احمد شاملو هوشنگ گلشیری صادق هدایت لغتنامه دهخدا و معین فریدون مشیری بی نشونه من ... تاریکی ... تنهایی |
|
RSS
|