تبليغاتX
سیاه مشق

سكوت‏آب مى‏تواند

خشكى ‏باشد و فرياد عطش:

سكوت‏گندم
مى‏تواند
گرسنه‏گى ‏باشد و غريو پيروزمندانه‏ى قحط:
همچنان كه ‏سكوت ‏آفتاب
ظلمات ‏است ـ
اما سكوت ‏آدمى فقدان‏ جهان ‏و خداست:
غريو را
تصوير كن!
مهرماه1370

منبع:روزنامه اعتماد ملي 3/5/88

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 11:32  توسط مغموم | 
عيد آمد و ما خانه ي خود را نتكانديم
گردي نسترديم و غباري نستانديم
ديديم كه در كسوت بخت آمده نوروز
از بيدلي آن را زدر خانه برآنديم
هر جا گذري غلغله ي شادي و شور است
ما آتش اندوه به آبي ننشانديم
آفاق پر از پيك و پيام است، ولي ما
پيكي ندوانديم و پيامي نرسانديم
احباب كهن را نه يكي نامه بداديم
و اصحاب جوان را نه يكي بوسه ستانديم
من دانم و غمگين دلت، اي خسته كبوتر
سالي سپري گشت و ترا ما نپرانديم
صد قافله رفتند و به مقصود رسيدند
ما اين خرك لنگ زجويي نجهانديم
ماننده افسونزدگان، ره به حقيقت
بستيم و جز افسانه ي بيهوده نخوانديم
از نه خم گردون بگذشتند حريفان
مسكين من و دل در خم يك زاويه مانديم
طوفان بتكاند مگر "اميد" كه صد بار
عيد آمد و ما خانه خود را نتكانديم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 16:26  توسط مغموم | 
 

السَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ وَابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ
 
سلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش سلام بر تو اى فرزند امير مؤ منان و فرزند آقاى اوصياء
 
 
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ الْمَوْتُورَ
 
سلام بر تو اى فرزند فاطمه بانوى زنان جهانيان سلام بر تو اى که خدا خونخواهيش کند و فرزند چنين کسى و اى کشته اى که انتقام کشته گانت نگرفتى 
 
 
سَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكُمْ مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ

 
سلام بر تو و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر شما همگى از جانب من سلام خدا باد هميشه تا من برجايم و برجا است شب و روز
 
 
يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَعَلى جَميعِ اَهْل ِالاِْسْلامِ
 
اى ابا عبداللّه براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظيم گشت مصيبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام 
 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 15:1  توسط مغموم | 
اگزیستانیالیسم: از واژه Exist به معنی وجود مشتق است. از منظر این مکتب، در جهان هستی برای همه موجودات، ماهیتی در نظر گرفته شده است جز انسان. خدا طبیعت وجود انسان را ساخته است اما عظمت وزیباییها وخوبیها و... بالاخره همه هویت انسان، ساخته خودش میباشد. انسان عبارت است از صفاتی که ما باید بسازیم. بنابراین وجدان مشترک انسانی که همه آدم‏ها در آن شریک‏اند موهوم است و فقط وجود در همه مشترک است. در اخلاق، ملاکی نیست. ما ملاک را بعد ازعمل میسازیم. هر کس هر عملی را مشروط بر این که در آن حسن نیت داشته باشد، انجام دهد؛ در این صورت عملی اخلاقی انجام داده است. بالاخره از نگاه سارتر، مؤسس این مکتب، انسان در طبیعت وانهاده است. ناامید از عنایت خدا، نا امید از این که طبیعت سرنوشت او رابسازد، حتی ناامید از انسان!

مكتب اگزيستانسياليسم (Existentialisme)، نهضتي براي اعتراض به همه نظامها و قانونهاي آرمانگرايانه اي است كه مي خواهند برانسان مسلط شوند. اين مكتب بر خلاف اكثر مكتبهاي ادبي، به جاي طبيعت ادبي و شاعرانه، ماهيت فلسفي دارد.
در ابتدا سورن كي يركه گور (Soren kierkegaard)، فيلسوف اگزيستانسياليست دانماركي، اين نظريه فلسفي را ارايه داد و فلاسفه آلمان مانند كارل ياسپرس (Karl Jaspers) و مارتين هايدگر (Martin Heidegger) آن را گسترش دادند. سپس ژان پل سارتر، استاد مجرب فلسفه، اين مكتب را به جامعه ادبي فرانسه معرفي كرد. ديدگاه فلسفي اين مكتب با آثار سارتر، آلبرت كامو عملاً وارد ادبيات شد و دوره اي از ادبيات فلسفي را در تاريخ رقم زد.
هرچند اين مكتب ادبي بعد از دوره كوتاهي از ميان رفت ولي تأثير خود را برتئاتر Absurde و نويسندگاني مانند ساموئل بكت (S. Beckett) و ژان ژنه (J.Genet) برجاي گذاشت.

از آثار مهم اگزیستانسیالیسمی می توان به « تهوع »اثر سارتر و « بیگانه » اثر آلبرکامو اشاره کرد

همانطور که رومانتیسم مکتب اصالت احساس است ، اگزیستانسیالیسم نیز مکتب اصالت وجود است

 موضوع و مضمون ادبيات اگزيستانسياليستي:
در كارهاي اين سبك ادبي معمولاً مضامين نوميدي و تشويش و دلهره، حزن و اندوه، پوچي و بدبيني نسبت به دنيا و جامعه ديده مي شود. نگاه اگزيستانسياليستها «نگاه حسرت آلود به گذشته» است. بطوركلي آنان به اثرهاي تراژيك و غمناك اهميت زيادي مي دهند كه شايد اين غم و اندوه ناشي ازهراس آنان از افتادن در دام مرگ و نيستي باشد.


عقايد اگزيستانسياليستها:
۱ توجه به آنچه كه «وجود دارد»:
فلسفه سنتي به سوي انديشه هاي انتزاعي روكرده بود. آنان به موقعيتهاي محسوس و عيني مانند شرايط انسان در زندگي روزمره اش و به عواطف او مانند احساس تنهايي، نوميدي، هراس و دلهره انسان غرق در اين دنياي مادي، علاقه مند هستند. فلسفه اگزيستانسياليستي به نوعي فلسفه دكارتي، ذهني و پويا منتهي مي شود كه بهتر با واقعيت منطبق است
۲ تقدم «وجود» بر «ماهيت» : تا قبل از اگزيستانسياليسم، فلاسفه معتقد بودند كه «ماهيت» انسان بر «وجود» اوتقدم دارد ولي اگزيستانسياليستها عكس اين مطلب را ثابت كردند. آنان واقعيت «بودن» و «وجودداشتن» را بر ذات و ماهيت انسان مقدم مي دانند و در وهله اول به وجود و سپس به ماهيت توجه مي كنند و به عقيده آنان وجود است كه ماهيت انسان را در شرايط مختلف (به صورت ترسو يا شجاع ، كارگر يا تن پرور، خوب يا بد و...) مي سازد.
۳ انسان آزاد و مسؤول: اگزيستانسياليستها سرنوشت از پيش تعيين شده و جبريت را قبول ندارند. از نظر آنان انسان، صنعتگر ويژگيها و خصوصيات «وجود» خود است. او مسؤول سرنوشت، جامعه و زمان خود است. و اين دليل بر آزادي انسان است كه خود و هر آنچه را كه احاطه اش مي كند به ميل و خواست خود هدايت كند و بر اساس اراده خود به دنيا جهت ببخشد. و همين مسأله انتخاب و تصميم گيري براي سرنوشت و آينده باعث احساس دلشوره، هراس و نوميدي در انسان مي شود.
۴ پوچ گرايي: به عقيده اگزيستانسياليستها، اين دنيا پوچ و بي هدف است. وانسان در اين دنياي فاني و بي قانون بدون هيچ راهنمايي رها شده است.
۵ نفي فطرت: از نظر اگزيستانسياليستها انسان بدون هيچ خصيصه فطري متولد مي شود. يعني هيچ چيز اوليه اي بطور فطري و ذاتي در او وجود ندارد كه او را هدايت كند. و انسان تحت تأثير هيچ نيروي دروني يا بيروني قرار نگرفته است. به اين ترتيب انسان در اين دنيا و «عالم وجود » با رفتار، تجربه وتقليد ازمحيط براي خود «ماهيت» كسب مي كند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 18:7  توسط مغموم | 
پارناس (Parnasse) در اساطير يوناني نام كوهي است كه نه دختر خداي اسطوره اي يونان (Zeus) كه الهه علم، هنر و ادبيات است در آن اقامت دارند.
در نيمه دوم قرن نوزدهم، مكتب پارناس به گروهي از شاعران جوان با رهبري كولنت دوليل (Leconte de l Isle) اطلاق شد كه به مخالفت با رمانتيسم برخاسته بودند وتحت تأثير تفكرات و آيين «هنري براي هنر» قرار داشتند و هدف آنان ارائه هنر درحد كمال و رسيدن به زيبايي مطلوب و آرماني بود.
تئوفيل گوتيه (Theophile Goutie) از پيشگامان اين مكتب، پارناس را اينچنين تعريف مي كند: «هنر براي هنر، به معناي هنري آزاد ازهرگونه نگراني و دغدغه فكري بجز زيبايي است.» يعني آنان بدون توجه به موضوع، محتوي وهدف، تنها به جنبه زيبايي اثر اهميت مي دهند.

عقايد:

هنر براي هنر:   هنر را بايد تنها به خاطر خود هنر تحسين و ستايش كرد و از آن هيچ استفاده اي را انتظار نداشت و تنها به دنبال زيبايي هنر بود. در واقع هنر بايد آزاد و مستقل باشد. تئوفيل گوتيه در اين مورد مي گويد: «به محض اينكه، هنر مفيد و سودمند شد، زيبايي و ارزش خود را از دست مي دهد وتنها فايده هنر زيبايي آن است

هنر تنها دليل زندگي:   شاعر پارناس معتقد است كه انسان در اين دنيا با مشكلات پيچيده و مبهمي روبرو است و سرنوشت نامشخصي دارد و تنها هنر است كه مي تواند انسان را از اين سردرگمي و بحران نجات دهد. البته هنري كه عاري از هرگونه مسائل اخلاقي، فلسفي، سياسي واجتماعي باشد وتنها به زيبايي مطلوب و آرماني بپردازد، مي تواند آرام بخش روح انسان باشد

الهام گرفتن از هنرهاي باستاني:  پارناسين ها هميشه نگاهشان به آثار ادبي وهنري گذشته است. براي آنان، هنر يونان و روم باستان داراي زيبايي ايده آل، آرامش بخش وجاودانه همراه بانوعي هماهنگي است و دركل تمدنهاي كهن از نظر زيبايي و فلسفي الگويي مناسب براي آنان است. در ادبيات نيز پارناسينها به ادبيات كلاسيك بسيار گرايش دارند

پرستش زيبايي:  از نظر پارناسين ها، تنها يك ديوانه نسبت به زيبايي بي تفاوت و يك فرد نخبه نسبت به زيبايي حساس است. به اين ترتيب، شاعر پارناس در شعر خود نه به دنبال دادن پيام اخلاقي و نه به دنبال بيان احساسات دروني خود است. بلكه او تمام تلاش خود را مي كند تا كمال زيبايي و آراستگي همراه با مصراعهاي آهنگين وهم قافيه را در شعر خود بكار برد

زيبايي قافيه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 22:31  توسط مغموم | 

دادائيسم را مي توان زائيده نوميدي و اضطراب و هرج و مرج ناشي از آدمكشي و خرابي جنگ جهاني اول دانست.
دادائيسم زبان حال كساني است كه به پايداري و دوام هيچ امري اميد ندارند. غرض پيروان اين مكتب طغياني بر ضد هنر و اخلاق و اجتماع بود. آنان مي خواستند بشريت و در آغاز ادبيات را از زير يوغ عقل و منطق و زبان آزاد كنند و بي شك چون بناي اين مكتب بر نفي بود ناچار مي بايست شيوه كار خود را هم بر نفي استوار و عبارت هايي غيرقابل فهم انشاء كنند.
طرح مكتب دادا در پائيز 1916 در شهر زوريخ توسط جواني به نام تريستان تزارا از اهل روماني و رفقايش هانس آرپ و دو نفر آلماني ريخته شد.
« برتون، پيكابيا، آراگون، الوار، سوپو » ازجمله شاعراني هستند كه به اين مكتب پيوستند. اما در سال 1922 اين گروه هرج و مرج طلب از هم گسيخت و به نابودي گرائيد و جاي خود را به سور رئاليسم سپرد.

عقايد دادائيستها

هيچ گرايي: جنبش دادا نهضتي نيهيليستي (هيچ گرايانه) بود. آنان «پوچي» را به عنوان سمبول ادبي و هنري خود برگزيده بودند. شعار آنان اين بود كه: «ما نه ادبيات مي خواهيم نه اديبان را، نه هنر مي خواهيم نه هنرمندان را، ما موسيقي نمي خواهيم، عقل و خرد را نمي خواهيم، وطن و سياست را نمي خواهيم. ما از همه چيز بيزار و فراري هستيم. سمبول ما «هيچ» است و پيرو نيهيليسم هستيم. پاينده باد «پوچي»، زنده باد «هيچي». و اينچنين به «تازگي خواهيم رسيد.»

خردستيزي: عقل و منطق براي داداها كسالت آور بود. آنان عقل را عاجز از فهم زندگي و منطق را زنجيري براي ذهن مي دانستند

تناقض گويي: ضد و نقيض گويي از ويژگيهاي بارز اين نهضت ادبي بود. به عنوان مثال داداها در زمان جنگ، شعار صلح به هر قيمت و در زمان صلح، شعار جنگ به هر قيمت را سرمي دادند

هرج ومرج طلبي: آئين دادائيسم همه چيز را به تمسخر مي گرفت. به همه چيز اعتراض مي كرد. آنان مي خواستند با از بين بردن قانونها ومرزها و تحريك مردم، هرج ومرجي در ادبيات و هنر به وجود آورند

آزادي: آنان خواستار آزادي در سياست، اخلاق، هنر و… بودند. و عقيده داشتند كه بايد ادبيات و هنر را از هر قيد و بندي منجمله عقل ومنطق و زبان آزاد كرد تا در آن خلاقيت به وجود آيد.

رد كردن نقد: داداها مخالف نقد و منتقدين بودند و هرگونه نقد و انتقادي را از خود رد مي كردند و به هيچ كس حق قضاوت نمي دادند. چون عقيده داشتند كه منتقدين به دنبال مهجور و فسيل كردن «تازه ها» هستند

قالب ادبي

شعر:  شعر دادائيستها مخالف قواعد و قوانين فني شعر بود و با نوعي كولاژ لفظي براساس تصادف و همنشيني غيرمنطقي و اتوماتيك وار كلمات شكل مي گرفت.
تريستان تزارا در يكي از بيانيه هاي خود اعلام كرد: «اگر مي خواهيد شعر بگوييد تنها كافي است مقاله روزنامه اي را انتخاب كنيد، تك تك كلمات آن را ببريد و داخل كيسه اي بريزيد و پس از به هم زدن آن، يكي يكي كلمات را از درون كيسه بيرون آوريد و به همان ترتيب روي كاغذ بازنويسي كنيد و پس از پايان يافتن، شعر شما حاضر است و شما شاعر شده ايد.»

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 6:56  توسط مغموم | 
رئاليسم به عنوان مکتب ادبي، نخست در اواخر قرن هيجده و اوايل قرن نوزده در فرانسه به ميان آمد و پايه گذاران واقعي آن نويسندگان مشهوري نبودند که ما امروز مي شناسيم

بزرگترين نويسنده رئاليست در اين دوره گوستاو فلوبر است و شاهكارش مادام بوواري كتاب مقدس رئاليسم شمرده مي شود. به نظر فلوبر، رمان نويس بيش از هر چيز ديگر هنرمندي است كه هدف او آفريدن اثري كامل است. اما اين كمال به دست نخواهد آمد مگر اينكه نويسنده عكس العمل هاي دروني و هيجان هاي شخصي را از اثر خود جدا كند.

از اين رو رمان نويس بايد اثر غيرشخصي به وجود بياورد، آنان كه هيجان هاي خود را در آثارشان وارد مي كنند، شايسته نام هنرمند واقعي نيستند، فلوبر به شدت از اين گونه نويسندگان متنفر بود

رئالیسم

رئاليسم عبارتست از مشاهده دقيق واقعيت هاي زندگي، تشخيص درست علل و عوامل آنها و بيان و تشريح و تجسم آنها است.
رئاليسم برخلاف رمانتيسم مکتبي بروني است و نويسنده رئاليست هنگام آفريدن اثر بيشتر تماشاگر است و افکار و احساس هاي خود را در جريان داستان آشکار نمي سازد، البته بايد توجه داشت که در رمان رئاليستي نويسنده براي گريز از ابتذال و شرح و بسط بي مورد محيط و اجتماع را هرطور که شايسته مي داند تشريح مي کند يعني در رمان رئاليستي توصيف براي توصيف يا تشريح براي تشريح مورد بحث نيست.

بالزاک با نوشتن دوره آثار خود تحت عنوان کمدي انساني پيشواي مسلم نويسندگان رئاليست شد.

گوستاو فلوبر، چارلز ديکنز، لئون تولستوي، داستايوسکي، ماکسيم گورکي، ازجمله نويسندگان طراز اول مکتب رئاليسم مي باشند.

 آرزوهاي بزرگ، رستاخيز، جنگ و صلح نيز از آثار مشهور اين مکتب به شمار مي روند 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 6:57  توسط مغموم | 

مكتب «كلاسيسيسم» اولين سبك ادبي است كه در قرن هفدهم، بعد از دوران باروك در فرانسه به وجودFragonard آمد. نهضت اومانيسم (انسانگرايي ) را كه در قرن چهاردهم درايتاليا شكل گرفت، تاحدودي مي توان زمينه ساز مكتب كلاسيسيسم فرانسه دانست.
كلاسيسيسم مكتب قانونها، قواعد و اصول است كه بايدها ونبايدهاي بسياري را شامل مي شود. پيروان اين مكتب، مطابق قواعد وقوانين قدما عمل مي كنند و در ادبيات به تقليد از ادبيات يونان و روم مي پردازند.
در قرن هفدهم ، آثار نويسندگان به دو دسته كلاسيك و غيركلاسيك يا مردمي تقسيم مي شد. ادبيات كلاسيك نيز، ادبياتي عامه پسند ومردمي نيست. اين ادبيات مختص طبقات بالاي جامعه و قشر تحصيل كرده وخاص مدارس به منظور آموزش است.
از نظر نويسندگان كلاسيك، يك اثر ادبي يا هنري با رعايت كامل و دقيق اصول وقواعد كلاسيك مي تواند به درجه «كمال » و «زيبايي» مطلوب برسد. به همين دليل شعرا و نويسندگاني مانند مونتني              (Montaigne)، رونسار (Ronsard) ، چون اين اصول را رعايت نمي كردند و بيشتر به زبان مردم وعامه مي نوشتند يا مي سرودند، آنها را جزو نويسندگان كلاسيك محسوب نمي كنند.

در واقع هنر كلاسيك اصلي همان هنر يونان و روم قديم است و مهمترين قانون در نوشته و يا اثر كلاسيك تقليد از طبيعت است .

عقايد

به عقيده كلاسيكها انسان بايد از نظر اخلاقي و اجتماعي درسطح ايده آل و مطلوب وداراي «هنر زندگي كردن» باشد. يعني اعتدال، دانش بدون فخرفروشي ، رعايت ادب و نزاكت بدون حقيرشمردن خود، رعايت احترام وادب .ايمان بدون تعصب را در زندگي رعايت كند، كه روي هم رفته براي چنين انسان ايده آلي، كلاسيكها عبارت «انسان شريف» را به كار مي برند.

تقليد از طبيعت: كلاسيكها طبيعت را درآثار خود نه با تمام واقعيت بلكه تنها با جنبه هاي خوب و ايده آل آن ارائه مي دهند. يعني طبيعت را نه آنطور كه هست بلكه آنچنان كه مي خواهند باشد، همراه با آرزوها و آرمانهاي خود نمايش مي دهند. آنان با درنظرگرفتن عقل ومنطق وبدون دخالت احساسات خود طبيعت را به تصوير مي كشند

آموزنده وخوشايند بودن: نويسندگان كلاسيك معتقدند كه آثارشان بايد علاوه براينكه موردقبول و توجه خواننده قرار مي گيرد بايد براي او آموزنده نيز باشد ويكي بدون ديگري فايده ندارد واين مسأله هدف نويسنده كلاسيك است.
بياني واضح و روشن: زبان نويسنده كلاسيك بايد زباني واضح و صريح همراه با ايجاز و كلمات درست، دقيق و مناسب باشد.
آرمانگرايي : كلاسيكها آيده آليست و آرمانگرايند . يعني درهنر فقط به دنبال زيبايي، كمال و خوبي اند.
خردگرايي : كلاسيكها با موضوعات مختلف بطور عقلاني و منطقي برخورد مي كنند. آنان معتقدند احساسات انسان بايد با كنترل عقل بيان و تجزيه و تحليل شود.
رعايت مسائل اخلاقي ومذهبي : كلاسيسيسم «مكتب اخلاقيون» است . از نظر آنان اثر هنري و ادبي علاوه برآموزنده بودن بايد درخدمت «اخلاق ومذهب» نيز باشد.
درجست وجوي اعتدال و كمال: كلاسيكها به دنبال تعادل بين عشق وعقل، غم و شادي ، اضطراب و آرامش و … هستند و از نظر آنان با رسيدن به اين تعادلها مي توان كمال مطلوب وموردنظر خود را به دست آورد.
قالبها

تئاتر كمدي وتراژدي ، قالب مناسبي براي بيان عقايد و اصول كلاسيكها است. به اين وسيله آنان مي توانند ايده آل هاي خود را القا كنند. آنان در تئاتر، اصل «حقيقت نمايي و نزاكت» را رعايت مي كنند. يعني همه چيز بايد نزديك به واقعيت باشد و درصحنه تئاتر كلمات زشت و بي ادبانه را به كار نمي برند و تماشاچي را با صحنه اي از تئاتر يا گفته اي ، شوكه و متعجب نمي كنندارسطو در تعريف تراژدي مي گويد : تراژدي عبارتست از تقليد يك حادثه جدي و كامل و داراي وسعت معين ؛ با بياني زيبا كه زيبايي آن در تمام قسمت ها به يك اندازه باشد ؛ و داراي شكل نمايشي باشد نه داستان و حكايت ؛ و با استفاده از وحشت و ترحم ؛ عواطف مردم را پاك و منزه سازد . قهرمان تراژدي نبايد جنايتكار باشد ؛ ضمنا بسيار پرهيزكار و درست كردار نيز نبايد باشد ؛ (( بايد از خوشبختي به تيره روزي افتاده باشد اما نه بر اثر جنايت بلكه بر اثر اشتباه )) . همچنين قهرمان تراژدي بايد با اشخاصي كه طرف مقابل او را در تراژدي تشكيل مي دهند رابطه خانوادگي و يا حسي داشته باشد .
علاوه براين ، آنان «قانون سه گانه وحدت» را كه ارسطو، فيلسوف يوناني ، وضع كرده بود، نيز كاملاً رعايت مي كنند. اين قانون شامل وحدت موضوع، وحدت زمان و وحدت مكان است. يعني كل صحنه ها و پرده هاي يك نمايشنامه بايد يك موضوع را در زماني واحد و مشخص و درمكاني واحد ارائه دهند.
 كمدي : عبارتست از يك اثر نمايشي جالب كه اشخاص آنرا شخصيت هاي پايين تري نسبت به تراژدي تشكيل مي دهند و حوادث آن از زندگي روزمره گرفته مي شود . در كمدي اصيل ( حقيقت نمايي ) بايد بيشتر از موارد ديگر لحاظ شود و بايد پايان خوشي داشته باشد و حادثه آن نيز جنبه ابتكاري داشته باشد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 9:26  توسط مغموم | 
  با سلام

به زودی در زمینه مکاتب ادبی مطالبی را خواهم نوشت

منتظر پیشنهادات دوستان و عزیزان هستم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 17:41  توسط مغموم | 
 

سکوت نگاهت

هیبت سرد نوازشهایت

در عبوری رعب انگیز   در حجم گنگ زمان

سر فصل تباهی را یاد اور است

یا

تابوت های به دست باد رفته را

چه پوچ و تهی

آن زمان گنگ 

 که تو را با سکوتم فریاد کردم

و صدایی جز نجوای حزن آلود گامهای افسرده عابری

بر سنگ فرش تباهی

به گوش نرسید

چه درختانی را (با امید) نظاره کردم

که شاخهاشان از تهی سرشار

و ریشه هایشان بیرگ

و من به انتظار میوه هاشان نشسته

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 18:35  توسط مغموم |